خاطرات

ورود به عرصه‌ مبارزه و اولین دستگیری

روز 15 خرداد که مسائل نهضت و قیام قم شروع شده بود، وارد قزوین شدم. در نهضت 15 خرداد سال 1342 روحانیت به‌ویژه شخص حضرت امام قیام را به دست گرفت. من طلبه‌ جوانی بودم که به مسائل مبارزه، نهضت، قضایای 15 خرداد و اعلامیه‌های قم به خصوص اعلامیه‌های شخص حضرت امام علاقه داشتم.

فیضیه خونین!

اتفاق خونین فیضیه را در خاطرم دارم[1]. همسر و برادرشوهرم، چهل‌وهشت ساعتی را در آن‌جا ماندند. شهربانی و ساواک هم در فیضیه را بسته بود. شایع شده بود که طلبه‌هایی که در فیضیه ماندند، نان و غذا ندارند. تا این را شنیدم، نان و چیزهای خوردنی دیگری را که در منزل داشتم، داخل نایلون قرار دادم و از پنجره‌ مسافرخانه‌ نزدیک فیضیه، نایلون را پرت کردم داخل فیضیه تا هر کس که روزی‌اش این نان‌ها است، بخورد؛ بلکه دوام بیاورد.

درد فراق

دو ماهی گذشت و درس‌های حوزه علمیه شروع شد. لذا عازم قم شدیم. مشخص بودن آدرس منزل ـ کوچه آبشار ـ برای شهربانی قم و کوچک و کم اتاق بودن آن، بهانه‌ای شد تا خانه دیگری در خیابان صفائیه اجاره نمودیم و به آنجا اسباب‌کشی کردیم. اکنون به پایان زمستان سال 1343 نزدیک می‌شدیم و مبارزه به اوج خود رسیده بود.

حادثه مدرسه‌ فیضیه

درگیری‌ها و مخالفت‌های امام خمینی با حکومت همین‌طور ادامه یافت. 25 شوال سال 1380ق / اوایل سال 1381ق مصادف با شهادت حضرت امام صادق(ع) بود، به خاطر هجمه‌ای که از سوی حکومت به ساحت دین شده بود، در سر درب مدرسه فیضیه پرده بزرگی نصف شد مبنی بر این که روحانیت امسال عید ندارد. در واقع عید سال 1342ش عزا اعلام شد.

کمیته قرآن

آشنایی شهید انصاری با افراد مبارزی چون دکتر حسن غفوری‌فرد باعث می‌شود که آنها برای سامان بخشیدن به نوع فعالیت‌های مذهبی و مبارزه علیه رژیم شاه دست به تشکیل گروهی دانشجویی به نام فارسی زبانان در داخل تشکیلات انجمن اسلامی بزنند و صف خویش را از فعالیت‌های دانشجویی کنفدراسیون که تشکلی سوسیالیستی بود جدا کنند،

ملاقات با آیت‌الله خوانساری

قطه‌ای که من در زندان می‌نشستم، در محل مسقف و مقابل دری بود که وقتی افسر نگهبان وارد می‌شد، اول مرا می‌دید و بعد دیگران را. یک روز در حالی که آقایان در آن هوای گرم طاقت‌فرسا با یک پیراهن و زیرشلواری نشسته بودند و لباس‌های آنها روی شیشه درگاهی‌های طرف حیاط بود، افسرنگهبان ‌آمد و به من گفت: «به آقایان بگویید لباس‌هایشان را بپوشند؛ چون شخصیت محترمی می‌خواهد آقایان را ملاقات کند».

من سردسته بودم

[راوی حسین معاف] آن روز برای نماز جماعت رفتیم مسجد خاتم‌الانبیاء، همین که حاج‌آقا خواست قامت ببندد، سیدمصطفی احمدی آمد چیزی به حاج‌آقا گفت.

روایت یک دانشجو از 15 خرداد 1342

اوج ماجرا در دهه عاشورای سال 1342 رخ داد. در بازار برنامه‌ریزی شده بود که بازاری‌ها مطالب امام را پخش کنند و به این ترتیب بیعت خود را با امام اعلام کنند و قرار بود هیئت‌های مختلف در مسجد حاج ابوالفتح گردهمایی داشته باشند.

انتشار کتاب ندای حق در اروپا

در فرایند تنظیم و نشر مجموعه آثار مرحوم دکتر شریعتی، مشکلات ناشی از گذشت زمان در تهیه نوارهای سخنرانی‌های او و پیاده‌سازی و تدوین آنها را تجربه کرده بودم.

سخنرانی راجع به مسئله روز در دهه چهل

سال 1343، جشن نیمه شعبان در مسجد صاحب‌الزمان خیابان‌ آزادی برگزار شد و طبق معمول از من دعوت کرده بودند.
1
...

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.