مریم اسدی جعفری
یکی از شخصیتهایی که شانه به شانه، از سال 1342 تا آخرین لحظه حیاتش (سی ام مهر ماه 1356) در کنار امام خمینی(ره) مبارزه کرد و تنها یار و یاور ایشان در ترکیه و عراق بود، فرزند ارشد ایشان، آیتالله سید مصطفی خمینی است. اما اقدامات او در طول نهضت اسلامی امام، به گونهای شایسته به افکار عمومی معرفی نشده است. شاید به همین دلیل است که میگویند، برخی انسانهای بزرگ، وقتی در کنار شخصیتهای مهم و تاریخ ساز قرار میگیرند، کمتر دیده میشوند.
شخصیت علمی و سیاسی آیتالله سید مصطفی خمینی و میزان نزدیکی او به امام، بر اساس اسناد برجای مانده از ساواک و خاطرات دوستان و مبارزان انقلابی، تا حدودی قابل درک و تبیین است و متاسفانه، اثری به قلم خود او که بازگوکننده جنبههای مختلف زندگیاش باشد، وجود ندارد. اما گزارش پیش رو با تکیه بر چند کتاب که درباره آیتالله سید مصطفی خمینی منتشر شده، سیر مبارزاتی وی از سال 1340 تا 1343 را مورد بررسی قرار خواهد داد.
فرزند مبارز
آیتالله سید مصطفی خمینی در زمان تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی (شانزدهم مهر 1341) 32 سال سن داشت و همراه مادرش در عراق به سر میبرد. ساواک در سند شماره 103 در تاریخ 17 خرداد 1342 آورده است: «آیتالله خمینی برای آن که مبارزات خود را حادتر نماید، زن و بچه خود را به اتفاق پسرش مصطفی خمینی به نجف فرستاد و در شهرهای ایران با پیکهایی که می فرستد، با علما تماس دارد...» (1)
ساواک کرمانشاه نیز دلیل این سفر را این چنین تفسیر میکند: «سید مصطفی مخالف دولت است و تعدادی نوار ضبط صوت که سخنرانیهای آیت الله خمینی روی آن ضبط شده، با خود به عراق برده و در نجف و کربلا به وسیله بلندگو آن را پخش نموده است.» (2)
او پس از بازگشت از سفر عتبات عالیات، در کنار امام قرار گرفت و به فعالیتهای سیاسی علیه حکومت پهلوی مشغول شد. محمود بروجردی، داماد امام(ره) در این مورد می گوید: «به خاطرم هست که در ابتدای مخالفت حضرت امام(ره) با قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی، ایشان با دقت، رفت و آمدهای افرادی که وابسته به دولت وقت بودند را زیر نظر داشت... حاج آقا مصطفی با شدت هرچه تمامتر مراقبت میکردند، مبادا این فرد [افرادی که وابسته به دولت وقت بودند]، مطلبی را بر خلاف اهداف نهضت بیان کند. به من گفتند: تو همراه آن شخص برو خدمت حضرت امام و دقیقاً مراقب مطلبی که گفته میشود باش تا مبادا خلاف جهت مبارزه باشد.»(3)
حجت الاسلام تقی درچهای در خاطرات خود درباره فعالیتهای آیتالله سید مصطفی خمینی در ایام قبل از قیام 15 خرداد 1342 میگوید: «آن زمان که در منزلی ـ جنب مدرسه حجتیه ـ به راهنمایی ایشان، با جمعی از دوستان طلبه به طور خصوصی و مخفیانه در تنظیم متن سخنرانی امام(ره) کار میشد... شاهد بودیم که شهید حاج آقا مصطفی چون یک مدیر و یا یک فرمانده عملیاتی، گاهی شجاعانه مینشست و گاهی اطراف دوستان طلبه قدم میزد و راهنمایی میکرد. افراد را به شوق بیشتر وامیداشت و چون به اصل کار معتقد بود و آن را اسلامی محض میدانست... در کار مبارزاتی بسیار با علاقه، دلسوخته و عاشقانه تلاش میکرد.»(4)
پس از واقعه مدرسه فیضیه قم در فروردین 1342 و سخنرانی کوبنده امام خمینی(ره) در روز سیزدهم خرداد ماه و روز عاشورا در مدرسه فیضیه، ساواک اقدام به دستگیری ایشان کرد. امام در خانه سید مصطفی دستگیر و به شهربانی تهران منتقل شد. او تمام تلاش خود را برای آزادی پدر به کار بست. با مراجع و روحانیون مشورت و سعی کرد آنها ساکت ننشینند تا واکنش گسترده روحانیون و مردم، حکومت پهلوی را به تسلیم وادارد.
آیتالله ابراهیم امینی در بخشی از خاطرات خود از شب دستگیری امام میگوید: «شب پانزدهم خرداد 1342 مصادف بود با شب دوازدهم محرم. بعد از سخنرانی مدرسه فیضیه، بیم آن می رفت، امام را دستگیر کنند... بعد از طلوع آفتاب، به سوی بیت امام حرکت کردم. به تدریج مردم باخبر میشدند و از گوشه و کنار شهر به سوی بیت امام حرکت میکردند... مرحوم حاج آقا مصطفی فرزند امام با جمع کثیری از مردم رهسپار صحن مطهر حضرت معصومه (علیها سلام) شدند. من نیز با این جمع به سوی صحن حرکت کردم... مرحوم حاج آقا مصطفی جریان دستگیری شبانه امام را برای حاضران توضیح داد... امام در آن شب در منزل مرحوم حاج آقا مصطفی که مقابل بیت خودشان بود استراحت کرده بودند. بعد از صرف شام، چون هوا گرم بوده، در حیاط منزل استراحت کرده بودند... در همین حال از بیت خودشان سروصدایی میشنوند. حاج آقا مصطفی را از خواب بیدار میکنند و میگویند: مصطفی گویا اینها آمدهاند. لباس خود را میپوشند و به در منزل میآیند و ماموران رژیم که به بیت ایشان حمله کرده و برای یافتن جای او، خدمه بیت را مورد آزار قرار داده بودند، ایشان میگویند: روحالله خمینی من هستم. چرا اینها را اذیت می کنید؟...»(5)
محمدعلی دلآذر نیز درباره اقدامات آیتالله سید مصطفی خمینی پس از ورود به صحن حضرت معصومه (س) یادآوری میکند: «...پس از مدتی حاج آقا مصطفی وارد شدند و در روبهروی ایوان طلا به روی منبر رفتند. در حین سخنرانی فرمودند: «پدرم را بردند و نمی دانم کجاست؟» مردم شعار می دادند و یک صدا فریاد می زدند: «یا مرگ یا خمینی». حاج آقا مصطفی فرمودند: «مردم! شما متفرق شوید! اگر کسی به دادمان نرسد، دوباره اینجا اجتماع میکنیم. ما دست بردار نخواهیم بود...»(6)
سال 42؛ نقطه اوج مبارزات آیتالله سید مصطفی خمینی
زعامت مبارزات سیاسی و رسیدگی به امور مالی طلاب، پس از دستگیری امام خمینی(ره) به آیتالله سید مصطفی خمینی سپرده میشود. همچنان که در سند ساواک با شماره 8651/س ت، به تاریخ 23 تیر 1342 آمده است: «در شهرستان قم، پسر آیتالله خمینی که معمم میباشد، به جای وی نشسته و دستورهای او را به مورد اجرا میگذارد و اعلامیههایی تهیه و برای روحانیون میفرستد.» (7)
امام خمینی(ره) در روز دوازدهم مرداد 1342 از بازداشتگاه آزاد و به خانهای در داوودیه تهران و سپس قیطریه منتقل شده و امکان ارتباط مستقیم سید مصطفی با پدر فراهم میشود. در یکی از گزارشهای ساواک دراین باره آمده است: «طبق اطلاع واصله، اخیراً پسر آیتالله خمینی با افراد منتفذ و مخالف دولت در تماس میباشند، چون مشارالیه میتواند با پدرش ملاقات نماید. از این لحاظ رابط بین پدرش و افراد مخالف دولت است.»(8) امام خمینی(ره) در نهایت در تاریخ شانزدهم فروردین 1343 به قم باز میگردند.
ماجرای تصویب لایحه کاپیتولاسیون در مجلس شورای ملی، رخداد مهمی بود که بار دیگر نقش پررنگ آیتالله سید مصطفی خمینی را در میدان مبارزات سیاسی نشان داد. با سخنرانی کوبنده امام خمینی(ره) ضد این لایحه، حکومت پهلوی تصمیم به تبعید امام گرفت و نیمه شب سیزدهم آبان 1343، ایشان را دستگیر و پس از انتقال به تهران، بلافاصله به ترکیه تبعید کرد.
آیتالله سید مصطفی خمینی در ساعات اولیه روز سیزدهم آبان راهی خانه علما و مراجع شد. همان روز، شهربانی قم با هماهنگی ساواک، وی را دستگیر و راهی تهران کرد. ساواک طی نامهای به ریاست ساواک تهران نوشت: «چون نامبرده فوق پس از دستگیری پدرش (آیتالله خمینی) در صبح روز جاری با جمعآوری اشخاص و مراجعه به منزل آیات و تحریک بازاریان ایجاد تشنج مینمود، لذا توسط ماموران ساواک و شهربانی قم دستگیر و به همراه این نامه اعزام میگردد.»
فرزند امام 57 روز در زندان قزل قلعه نگه داشته میشود. حبیبالله عسگراولادی در خاطرات خود از آن ایام میگوید: «وقتی ایشان را پیش رئیس ساواک تهران بردند به آقا مصطفی گفته بود: شما در صحبتهایت گفتهای ایران مستعمره آمریکا شده، باید این حرفت را ثابت کنی. حاج آقا مصطفی هم گفت: وقتی پدر من در شب 15 خرداد به شاه حمله کرد و هر چه لازم میدانست گفت، شما او را زندان و بعد هم آزاد کردید. اما حالا که والد ماجد ما به رئیسجمهور آمریکا حمله کرده، شما او را تبعید کردید و معلوم شد که دیگر جایش در ایران نیست. به نظر شما معنای این برخورد چیست؟ آیا ایران مستعمره آمریکا نشده؟»(9)
امام خمینی(ره) نامهای در تاریخ نوزدهم آبان 1343 خطاب به سید مصطفی مینویسد و برای انجام تمامی امور، به وی وکالت می دهد. البته آیتالله سید مصطفی خمینی در آن تاریخ، همچنان در زندان قزل قلعه به سر میبرده و تاریخ نامه، با تاریخ آغاز اولین بازجوییهای او یکسان است. در متن نامه امام آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم... و بعد نور چشم محترم که مورد وثوق اینجانب است وکیل است از طرف حقیر در کلیه امورم آنچه از وجوه از قبیل سهمین مبارکین، مُطالب هستم به ایشان بدهند برای تامین شهریه طلاب محترم... وصی اینجانب هستند و وصیتنامهام در یکی از دفاتر موجود است... مراد از نور چشمی که در صدر ورقه نوشتهام، فرزند بزرگم آقا مصطفی خمینی ـ ایده الله تعالی ـ است. روح الله الموسوی الخمینی»(10)
به دنبال اعتراض مردم و به شرط انتقال به ترکیه، آیتالله سید مصطفی خمینی آزاد و به ترکیه، نزد پدر میرود. خاطرات زیادی از دوران حضور او در ترکیه در دسترس نیست. هر آنچه از آن دوران در کتابها دیده میشود، از زبان دوستان آیتالله سید مصطفی خمینی، به نقل از او روایت شده است.
او بیشتر وقت خود در ترکیه را به مطالعه مشغول بود. حجتالاسلام ناصری به نقل از حاج آقا مصطفی در این زمینه میگوید: «در ترکیه یار و همراه امام بودم. وقتی امام کتاب تحریرالوسیله را مینوشتند، درباره مسائل آن با ایشان بحث میکردیم... آن موقع، گاهی سر بحث، قیل و قال ما به حدی بالا میگرفت که ساواکیها میآمدند و میگفتند: آقا دعوا نکنید، پدر و پسر که با هم دعوا نمیکنند! بعد از آنکه بحث ما تمام میشد، با هم مینشستیم و چای میخوردیم و میخندیدیم، آنها میگفتند: این چه دعوایی است که بعد آن با هم مینشینید و چای میخورید؟»(11)
سید رضا برقعی، در بخشی از خاطرات خود درباره وضعیت مبارزات امام خمینی(ره) در ترکیه، این چنین نقل میکند: «روزی از سید مصطفی خمینی پرسیدم، در تمام دورهای که امام در ترکیه به سر میبرد، آیا ارتباطی بین ایشان و مردم ایران در ترکیه برقرار بود یا نه؟ او گفت: نه، هیچ ارتباطی نبود و ساواک به شدت، محل سکونت امام را کنترل میکرد. حتی ماموران ترکیهای که به عنوان محافظت در اطراف امام بودند نیز رابطهای با امام نداشتند...»(12)
آخرین سند منتشر شده درباره مرحوم آیتالله سید مصطفی خمینی در سال 1343، که همچنان در ترکیه به سر میبرد، مربوط به نامهای خطاب به همسرش(معصومه حائری، دختر آیتالله مرتضی حائری) است. بخشی از این نامه را در ادامه میخوانید: «معصوم عزیزم البته میدانم که ناراحت هستید ولی این گونه امور در زندگی مردان فراوان است. شما را تا دیدار بعد به خدا می سپارم ولی نباید فراموش کنید که صبر و بردباری از شرایط اولیه زندگی مردان و زنان پارسا است... زیاده مزاحمت نکنم. خدمت همه اقوام و عشیره خصوصاً همشیرهها سلام برسانید... قربانت مصطفی»(13)
پینوشتها:
1) امید اسلام: شهید آیتالله حاج سید مصطفی خمینی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1388، ص چهارده
2) راز توفان: یادنامه سید مصطفی خمینی، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، 1376، صص 61 و 62
3) نور چشم امام، زندگینامه و خاطراتی از شهید آیتالله سید مصطفی خمینی، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، 1393، ص51
4) یادها و یادمانها: شهید آیتالله سید مصطفی خمینی، ج2، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، صص221 و 222
5) ابراهیم حاج امینی نجفآبادی، خاطرات آیتالله ابراهیم امینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1392، صص 189 -191
6) علی باقری، خاطرات 15 خرداد قم (دفتر اول)، سوره مهر، 1388، ص402
7) امید اسلام: شهید آیتالله حاج سید مصطفی خمینی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1388، ص 3
8) بازتابها و پیامدهای رحلت اسرارآمیز آیتالله مصطفی خمینی به روایت اسناد، سجاد راعی گلوجه، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1389، ص36
9) نور چشم امام: زندگینامه و خاطراتی از شهید آیتالله سید مصطفی خمینی، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، صص55 و 56
10) امید اسلام: شهید آیتالله حاج سید مصطفی خمینی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1388، ص 63
11) نور چشم امام: زندگینامه و خاطراتی از شهید آیتالله سید مصطفی خمینی، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، صص 67 و 68
12) عبدالوهاب فراتی، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، ص19
13) امید اسلام: شهید آیتالله حاج سید مصطفی خمینی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1388، ص 132
تعداد بازدید: 3104