یحیی آریابخشایش
این نوشته در صدد گزارش رویدادهای چند ماه منتهی به خرداد 1342 و به عبارتی محرم 1383 است. وقایعی که منجر به پدید آمدن حوادث دیگری در دهه نخست ماه خرداد/ محرم آن سال و قیام پانزده خرداد گردید. بخشهای نخست و دوم این مطلب با نشانیهای http://www.15khordad42.ir/?page=article&id=425 و http://www.15khordad42.ir/?page=article&id=427 منتشر شده است.
مجالس و مراسم یادبود حادثه فیضیه
چهلم حادثه مدرسه فیضیه قم از راه رسید. مقدمات فعالیتهای گسترده برای زنده نگه داشتن آثار تلخ و دردآور آن روز فراهم بود. پیش از همه، حوزه علمیه قم، به عنوان سرپرست معنوی روحانیت و نهاد آسیبدیده از آن واقعه، پیشگامی را به نمایش گذاشت و اعلامیه داد. رویداد دوم فروردین را به یاد آورد و با اشاره به تأثیر مستقیم دولت اسدالله علم در بروز ناامنیها و برپایی بیعدالتیها نوشت: «غلام حلقهبهگوش و چاکر خانهزاد، علَم، بر اجساد مرده مردم میرقصد و بر گرفتاری آنان پوزخند میزند.» در پایان هم اعلام نمود که در سراسر کشور «به مناسبت چهلمین روز حادثه مدرسه فیضیه قم» مراسم سوگواری برپا خواهد بود.
روزی که درست چهل روز از حمله مأموران امنیتی و انتظامی حکومت پهلوی به طلاب مدرسه فیضیه میگذشت، امام خمینی(ره) اعلامیهای صادر کردند. ایشان اینبار سمتوسوی سخنش را تغییر داد و مستقیماً به شاه حمله بردند: «دو اشکال بزرگ آن است که به هر دستگاهی رجوع میشود میگویند اینها که شده است به امر اعلیحضرت است و چارهای نیست. از نخستوزیر تا رئیس شهربانی و فرماندار قم همه میگویند امر مبارک است. میگویند جنایت مدرسه فیضیه به دستور ایشان است، به دستور اعلیحضرت مریضها را از مریضخانه بیرون کردند. دستور ایشان است که اگر در جواب حضرت آیتالله حکیم کاری انجام دهید، کماندوها و زنهای هرجایی را به منازل شماها بریزیم و شماها را بکشیم و خانههاتان را غارت کنیم. دستور اعلیحضرت است که بدون مجوز قانونی طلاب را بگیریم و به لباس سربازی درآوریم. [...] اگر اینها صحیح است باید فاتحه اسلام و ایران را خواند و اگر صحیح نیست و اینها به دروغ جرمها و قانونشکنیها و اعمال غیرانسانی را به شاه نسبت میدهند، پس چرا ایشان از خود دفاع نمیکنند تا تکلیف مردم با دولت روشن شود؟»
همین نکتهها را بهگونهای روشنتر در سخنرانی دیگر خود که در مسجد اعظم قم به مناسبت چهلمین روز واقعه مدرسه فیضیه ایراد شد بیان کردند. در پای سخنان ایشان طلاب و روحانیون و جمعی از اهالی قم نشسته بودند که با اعتراض به سران هیئت حاکمه، اقدامات آنها را بدتر از حمله مغول به ایران دانستند و تأکید کردند که اقدامات ضد دینی دولت روی قوم مغول را سفید کرد. امام خمینی(ره) همچنان محمدرضا شاه را هدف انتقادات شدید خود قرار دادند و همانند اعلامیه پیشگفتهشده ادامه دادند: «پیش هر که میروی گردن دیگری میاندازد، به هر که اعتراض میکنی به دیگری نسبت میدهد. دستگاه شهربانی میگوید که سازمان امنیت؛ سازمان امنیت میگوید شهربانی؛ دوتایشان میگویند امر اعلیحضرت؛ راست میگویند که امر اعلیحضرت است؟ اعلیحضرت با دیانت اسلام مخالف است؟ واقعاً با قرآن مخالف است. اعلیحضرت به حسب قول اینها؟ اگر مخالف است پس آن حرفها چه هست دیگر؟ آن همه کشف و کرامت کجاست؟ اگر مخالف نیستند پس چرا جلوگیری نمیکنند از این وحشیگریها؟ [...] تبرئه کند خودش را [...] این وضع ماست با این اعلیحضرت. اگر اینها راست میگویند. اگر دروغ میگویند، پس ایشان بگویند دروغ است. ایشان بفرمایند اعلام کنند که حکومت [فرمانداری] قم دروغ گفته است تا من پدر حکومت قم را درآورم، بگویند رئیس شهربانی دروغ گفته تا من زیر چکمه اهل علم پدرش را درآورم [...] ما نمیخواستیم اینطور مفتضح بشوی. ما نمیخواستیم ملت از تو رویگردان بشوند...»
تهیه و صدور این اعلامیه و سخنان امام در مسجد اعظم قم، برگ تازهای از مبارزه بر ضد حکومت پهلوی را رو کرد. ایشان با این کارها، نوک حملهها را به سمت شخص شاه و جایگاه سلطنت او گرفته بودند. در کنار اقدامات بیباکانه امام، علما و روحانیون دیگر هم از پا ننشسته، به بهانه اربعین مدرسه فیضیه، اقدامات ضد دینی حکومت پهلوی را محکوم کردند که از جمله آنها میتوان سخنرانی اعتراضآمیز آیتالله دستغیب در شیراز، اعلامیه تندوتیز آیتالله سیدشهابالدین مرعشی نجفی و حجتالاسلام سیدمحمدصادق حسینی روحانی و نامة آیتالله سیدابوالقاسم خویی را ذکر کرد. آیتالله خویی در بخشی از نامهاش که برای «جمعی از علمای ایران» فرستاد، نوشته بود: «این جنایات و اعمال وحشیانه در صورتی که به طور مستقیم از یک قدرت خارجی نسبت به ملت مسلمان سرمیزد این اندازه جای تأسف نبود. [...] حادثه اسفانگیز قم و تبریز قلوب مسلمانان جهان را جریحهدار ساخت. دولت ایران بدین وسیله صفحه دیگری بر کتاب جنایات خود اضافه کرد [...] عده بسیاری در تاریخ ملاحظه میشوند که درخت مقدس اسلام را با خون خود آبیاری نموده و اصل آن نیازمند به آبیاری جدیدی است. من نیز خون خود را در این راه اهدا میکنم.»
دامنه گسترده تبلیغات، اعلامیهها و متن سخنرانیها را به دست نقاط دور و نزدیک کشور میرساند. جوانان به شیوههای گوناگون اعلامیهها را دستبهدست میچرخاندند و در هر جا و موقعیتی که میتوانستند، در معرض دید همگان میگذاشتند تا عموم اهالی شهر و روستا از چندوچون حوادثی که در کشور در حال روی دادن بودند، آگاهی بیابند.
تا نیمه ذیحجه، که بیش از پانزده روز به آغاز ماه محرم نمانده بود، تهران به عنوان مرکز قدرت سیاسی کشور، در برابر رویدادهای ضد حکومتی نقش بازدارنده را بر عهده داشت. حوادث ریز و درشتی که در سرتاسر کشور گزارشی درباره آن میرسید بررسی میکرد و میکوشید برای کنترل اوضاع و پیشگیری از اتفاقات تازه راههای عملی پیدا کند. اما از جنبه اجتماعی بیشتر تماشاگر بود. تا اینکه در 19 اردیبهشت 1342/15 ذیحجه 1382، اعلام گردید مجلس یادبودی به مناسبت چهلم واقعه مدرسه فیضه در مسجد قاجاریه (اکنون: مسجد آبشار)، واقع در خیابان ری، برگزار خواهد شد. جمعیت زیادی از اهالی تهران، که برخی شمار آنها را نزدیک به سه هزار نفر برآورد کردهاند، به سمت آن مسجد سرازیر شدند. اما با قوای پلیس روبهرو شده، از روی ناگزیری رو به سوی مسجد حاجابوالفتح، در میدان شاه نهادند. این مراسم با حضور علمای بزرگ تهران چهره دیگری به خود گرفت. واعظ مجلس درباره حوادث قم سخن راند و گفت: «من امشب که میخواستم بالای منبر بیایم غسل کردم و به پلیسها هم گفتهام از کشته شدن باک ندارم.» شاید همین سخن او عامل اصلی تظاهراتی شد که مردم پس از اتمام مراسم و خروج از مسجد، در طول خیابان خراسان به راه انداختند. آنها در پشتیبانی از امام خمینی(ره) شعار سر دادند و اگر با مأموران انتظامی روبهرو میشدند، به محلی دیگر رفته، در آنجا اجتماع میکردند. برگزاری این تظاهرات رویکرد تازهای از مخالفتهای مردمی علیه حکومت پهلوی به شمار میرفت که در این اَوان آغازگر آن تهران بود.
مجالس و مراسم یادبود برای حادثه فیضیه تازه در تهران پا گرفته، تهرانیان را برانگیخته بود. یکی ـ دو روز بعد از مراسم مسجد حاج ابوالفتح، این بار نوبت به مسجد ارک رسید. مردم در وهله نخست از سوی آیتالله حکیم و بار دوم از طرف آیتالله سیدمحمد بهبهانی دعوت شده بودند که به منظور زنده نگه داشتن نام و یاد شهیدان و آسیبدیدگان واقعه فیضیه در آن مسجد حضور یابند. عدهای از اهالی تهران، پیش از ظهر آن روز (21 اردیبهشت 1342)، مغازههای خود را بستند که به راحتی و با فراغبال در مراسم مسجد ارک حاضر شوند. اما وقتی با قفلی بر در مسجد و قرق مأموران انتظامی در حوالی آن روبهرو شدند، اعتراض خود را نسبت به این اقدام با فرستادن صلوات نشان دادند. در واقع با این کار تظاهرات مذهبی کردند. مأموران انتظامی هم که با هفت دستگاه لندرور و از سوی شمار زیادی از قوای پلیس پشتیبانی میشدند، نیارستند و دست به تعقیب مردم معترض گشودند. مردم را پراکندند و تعدادی از ایشان را بازداشت کردند.
با وجود این، شهر قم حال و هوای دیگری بر سر داشت. در روزهای پایانی ذیحجه، طلاب حوزه علمیه قم زائران حرم حضرت معصومه (س) را به مدرسه فیضیه برده، وضعیت ناگوار آنجا را برای ایشان نشان میدادند. از در و پنجرهها و شیشههای شکسته، تا ضرب و شتم طلاب و شهید شدن همدرسیشان گفته، چگونگی ظلم و جور دستگاه حاکمه را برای ایشان شرح میدادند. افزون بر این مطابق سالهای گذشته و با نزدیک شدن ماه محرم، روحانیون برای اعزام به نقاط مختلف کشور آماده شده، در این ایام تبلیغ برای اسلام را وظیفه اصلی خود میدانستند. اما محرم سال پیش رو، با سالهای پیش تفاوت عمدهای داشت و دشمنی حکومت پهلوی با نهاد روحانیت در مقیاسهای گوناگون علنی شده بود. از اینرو در محافل روحانی سخن از آن بود که در ایام محرم امسال طلاب با این هدف به روستاها و شهرستانها اعزام خواهند شد که مبارزه روحانیت با اقدامات ضد دینی دولت را به گوش مردم برسانند. به دنبال آن، گروهی از روحانیون مقیم قم که آماده اعزام به شهرستانها بودند، در منزل امام خمینی(ره) حضور یافتند و نظر ایشان را درباره مأموریت همیشگیشان جویا شدند. امام پس از بیان مطالبی به آنان سپردند که در ایام محرم به هیچوجه از مأموران انتظامی نترسند؛ «زیرا دولت قادر نیست که برای عزاداری شیعیان محدودیتهایی فراهم کند.» دو روز بعد هم خطاب به وعاظ سراسر کشور اعلامیهای را صادر کردند و ضمن توصیههایی، راهکارهای عملی را برای افشای اقدامات ضد دینی دولت نشان دادند. ایشان التزامی را که اخیراً دستگاههای امنیتی از روحانیون وعاظ گرفته تا مبادا در ایام محرم علیه حکومت پهلوی سخنی بگویند، محکوم نمودند و تاکید کردند که «از سید مظلومان فداکاری در راه احیای شریعت را فراگیرند و از توهم چند روز حبس و زجر نترسند [...] آقایان بدانند که خطر امروز بر اسلام کمتر از خطر بنیامیه نیست [...] خطر اسرائیل و عمال آن را به مردم تذکر دهید. در نوحههای سینهزنی از مصیبتهای وارده بر اسلام و مراکز فقه و دیانت و انصار شریعت یادآور شوید [...].» در ادامه هم «سکوت» را نشانه «تأیید دستگاه جبار و کمک به دشمنان اسلام» دانستند و از آنان خواستند که «از اخافه و ارعاب سازمانها و دستگاه شهربانی هراسی به خود راه ندهید.»
ساواک و شهربانی مبلغان مذهبی را زیر نظر گرفتند
در مقابل چنین پیام و سفارشهایی، ساواک هم وارد عمل شد و مبلغین مذهبی را زیر نظر گرفت. پاکروان (رئیس ساواک) آشکارا به توصیههای امام خمینی(ره) اشاره کرد و به مأموران زیر فرمان خود دستور داد: «لازم است که در شهرها و قراء مراقبت کامل بشود و عنداللزوم عناصر محرک را که شناخته شدهاند دستگیر نمایند. از پخش هرگونه اعلامیه و عکس [امام] خمینی جداً جلوگیری شود. ضمناً باید مراقبت نمود که اگر علاوه بر این اشخاص کسان دیگری دست در کار تحریک شوند از اقدامات آنها ممانعت به عمل آورد و در صورت لزوم دستگیر شوند.» همچنین آنان را موظف کرد «نتیجه اقدامات معموله را هر روز گزارش» کنند. در سوی دیگر رؤسای پلیس هم پا به میدان گذاشتند و برای کنترل بیشتر اوضاع اماکن مقدسه را زیر نظر گرفتند. رئیس پلیس تهران با صدور بخشنامهای به همة کلانتریهای تابعه مأموریت داد که برای کسب اطلاعات و آمار مساجد و تکایا و هیئتهای عزادار به حال آمادهباش درآیند. سرهنگ عبدالله وثیق (رئیس پلیس تهران) در این بخشنامه خواستار تهیه فهرستی از تکایا، مساجد و منازلی شد که در ایام محرم مجالس روضهخوانی در آنها برگزار خواهد شد. همچنین به رؤسای کلانتریها دستور داد که از وعاظ تعهد بگیرند بالای منبر جز مطالب مذهبی سخنی نگویند. به دستههای عزادار اجازه ورود به داخل بازار ندهند و قمه زدن، حمل نعش و شبیهسازی را «اکیداً ممنوع» کنند. در کنار چنین اقدام پلیس، مأموران ساواک آماده شدند که با طرحهای تبلیغاتی روحانیون در ماه محرم مقابله کنند. ادارههای ساواک موظف شدند که به طور نامحسوسی به روحانیون نزدیک به خود توصیه کنند تا چه مطالبی را در خطابهها مطرح نمایند. توصیههای آنها عبارت بود از: 1ـ تأکید بر حمایت شاه از مذهب شیعه، 2ـ تبلیغ در زمینه واگذاری املاک سلطنتی به بنیاد پهلوی و واگذاری آن به زارعین، 3ـ تکذیب حمایت دولت ایران از اسرائیل و تأکید بر حفظ منافع دولتهای اسلامی از جانب ایران، 4ـ عدم منافات آزادیهای سیاسی زنان با اصول اسلامی، 5ـ تأکید بر تطبیق لایحه اصلاحات ارضی با مبانی اسلام. تذکر و تأکید به بانیان مجالس عزاداری که «به وعاظ و روضهخوانهای خود توصیه نمایند فقط در اطراف مطالب دینی صحبت و از اهانت به مقامات و تحریک مردم خودداری کنند» اقدام بعدی مأموران ساواک بود که در کنار توصیههای بالا موظف به انجام آن بودند. نخستین گزارشی که حکایت از به کار بستن این توصیهها به بالا آمد، از آنِ استان فارس بود که فرمانداری شیراز باید دستورات سپهبد کریم ورهرام (استاندار) را به اجرا میگذاشت. دستورات ورهرام موارد زیر را در بر میگرفت: 1ـ هر کس میل دارد روضهخوانی کند بایستی التزام بسپارد که در تمام مدت عزاداری به غیر از ذکر مصیبت حرف دیگری نباید در مجلس زده شود. والا خود صاحب مجلس مسئول و تنبیه خواهد شد. 2ـ از تمام روضهخوانها و وعاظ باید کتباً التزام گرفته شود که به غیر از ذکر مصیبت و وعظ در امور دینی حرف دیگری نزنند. والا از منبر رفتن آنها جلوگیری به عمل آمده، در آتیه هم اجازه منبر رفتن به او داده نخواهد شد. 3ـ هر کس بخواهد دسته حسین[ع] راه بیندازد باید رؤسای دسته و نوحهخوانها التزام کتبی بدهند که به هیچوجه گرد امور دیگری غیر از ذکر مصیبت نگردند. والا از حرکت آنها جلوگیری خواهد شد. 4ـ هیچ دسته حسینی بدون اجازه قبلی مجاز به تشکیل و حرکت در سطح شهر نخواهد بود. 5ـ مسیر حرکت دستهها در خارج از محله خود بایستی قبلاً به وسیله شهربانی تنظیم و ساعت ورود آنها به مساجد و بقاع متبرکه خارج از محله خود دقیقاً تعیین شود. به طوری که دو دسته در آنِ واحد به یک مسجد و یا محل روضهخوانی وارد نشوند. 6ـ در روز عاشورا هیچ دسته قمهزن نبایستی به شهر بیایند و از محل قمهزنی بایستی متفرق شوند. 7ـ داخل هیچ دسته حسینی قمه و یا اسلحه سرد نبایستی حمل شود. 8 ـ کلیه دستهها از ساعت 11 شب بایستی متفرق شوند. ساواک در اقدام بعدی اعلام کرد که در صورت لزوم آن عده از روحانیونی را که به توصیهها و تذکرات یاد شده توجه نکنند، توقیف خواهد کرد.
با وجود این، فعالیتهای ضد پهلوی هماره ادامه داشت. گروههایی که علیه حکومت و دولت میکوشیدند، اکنون پشتبهپشت هم ایستاده، تفاوتهای ظاهری را کنار نهاده بودند. نهضت آزادی ایران اعلامیهای را خطاب به «مردم شرافتمند ایران» صادر کرد و اقدامات هیئت حاکمه را که «اوباش حرفهای را به جان مردم میاندازد» وحشیانه خواند. آنگاه تصریح کرد که هیئت حاکمه اکنون متوجه روحانیت شده و شکل یورش و غارت و قتل را از دانشگاه به سمت حوزه علمیه کشانده است. جمعیت نهضت آزادی ایران اعلامیه خود را با «سلام بر روحانیون مجاهد و عالیقدر» به پایان رساند که در رهبری مسلمانان به وظایف خود عمل میکنند. دستگیری چند تن از اعضای این جمعیت، به دست مأموران ساواک نخستین واکنشی بود که حکومت پهلوی به انتشار این اعلامیه از خود نشان داد. در واقع حمایتهای گروههای گوناگون سیاسی از یکدیگر و یکپارچگی آنها پوسیدگی حاکمیت پهلوی را از چندی پیش به صدا درآورده بود. و امروز چارهای جز این نداشت که برای خاموش کردن صدای زنگ خطر به تقلای نصفونیمه بیفتد.
بازسازی مدرسه فیضیه
از دیگر تقلاهای دولت تصمیم بازسازی مدرسه فیضیه قم بود که چندی پیش توسط عوامل حکومت پهلوی تخریب شده بود. چند تن از مسئولان سازمان اوقاف در اینباره گامهایی برداشتند. اما اینبار هم مراجع و علمای مقیم قم زودتر از آنان پا پیش گذاشتند و از مردم خواستند برای بازسازی مدرسه دست یاری بدهند. امام خمینی(ره) و یکی دیگر از مراجع وقت حسابهای جداگانهای را در یکی از بانکها باز، و ضمن دادن شمارههای حسابشان، اعلام کردند که مردم وجوهات خود را بدان حسابها واریز کنند. به دنبال آن طبقات مختلف مردم در جلوی بانکها صف کشیدند تا به خواستة مراجع تقلید خود پاسخ مثبت دهند. اقدام آنان در ظاهر کمک به بازسازی مدرسه فیضیه بود، اما در باطن سخن از خیزش همگانی بر ضد دستگاه حاکم را بر سر زبان داشت.
ادامه دارد...
تعداد بازدید: 3077