25 فروردين 1405
نقطهای که من در زندان مینشستم، در محل مسقف و مقابل دری بود که وقتی افسر نگهبان وارد میشد، اول مرا میدید و بعد دیگران را. یک روز در حالی که آقایان در آن هوای گرم طاقتفرسا با یک پیراهن و زیرشلواری نشسته بودند و لباسهای آنها روی شیشه درگاهیهای طرف حیاط بود، افسرنگهبان آمد و به من گفت: «به آقایان بگویید لباسهایشان را بپوشند؛ چون شخصیت محترمی میخواهد آقایان را ملاقات کند». گفتم: «آقا! اینها دارند از گرما خفه میشوند، آن وقت شما میگویید که لباسهایشان را بپوشند؟! آن شخصیت محترم میخواهد بیاید، میخواهد نیاید؛ زندانیها لباس رسمیشان را نمیپوشند چون اصولاً در این هوای طاقتفرسای تابستانی قابل پوشیدن نیست. او هم رفت. معلوم شد که در بیرون منعکس شده است وضع ما در زندان چگونه است و بعضی رفتهاند از آیتالله حاج سیداحمد خوانساری خواهش کردهاند که شما بروید با زندانیها ملاقات کنید.[1]
قصد ساواک این بود که ما را به جای مناسبی ببرند و برای آیتالله خوانساری وانمود کنند که جای زندانیها اینجاست؛ آنچه شنیدهاید، حقیقت ندارد! بعد ایشان هم در بیرون شهادت بدهند که زندانیان وضع بدی ندارند!!
هنگامی که گفتند قرار است شخصیت مهمی بیاید؛ خیال کردیم که یکی از وزراء میخواهد بیاید؛ اما بعد معلوم شد که آن شخصیت، آیتالله خوانساری است. وقتی این موضوع را فهمیدیم، لباسها را با عجله پوشیدیم و سپس ما را به یک سالن بزرگ در قسمت دیگر زندان بردند. در آنجا به تعداد آقایان صندلی گذارده بودند. همه آقایان گفتند که فقط یک نفر صحبت کند و آن هم شما باشید و دیگران حتی یک کلمه نگویند.
من هم پذیرفتم. همه ما رفتیم و روی صندلیها نشستیم. دیدیم آیتالله خوانساری با چند مأمور ـ که معلوم بود مأمورین ساواک هستند ـ وارد شدند.
روبهروی ما برای ایشان یک صندلی گذاشتند و ایشان همانجا نشست. آقایان زندانی هم به احترام ایشان بلند شدند. آیتالله خوانساری پرسید وضع آقایان چطور است، خوب است؟ به ایشان گفتند قرار است که اگر سؤالی پرسیده شود، فلانی به نمایندگی از ما جواب بدهد:
من گفتم: «آقا! اولاً، ما از نظر جا بسیار در مضیقه هستیم. این جمعیتی که الاّن ملاحظه میکنید، شب و روز در دو فضای کوچک که یکی مسقف و دیگری بیسقف است، به سر میبرند و واقعاً در زحمت هستند. ثانیاً، آقایان از نظر غذا همه در مضیقه سختی هستند؛ از جمله خود من نمیتوانم غذای زندان میل کنم. با اینکه چند بار به افسران نگهبان گفتهام بیماری قند دارم؛ جراحی کیسه صفرا هم کردهام و لذا ادویه، بعضی از غذاها و چربی برایم ضرر دارد؛ اجازه بدهید که از منزل غذا بیاورند؛ ولی تاکنون ترتیب اثری داده نشده است. ـ درست یادم نیست که تا آن روز چه مدتی از زندان ما گذشته بود. ـ بنابراین، وضع ما این است.
بعد گفتم: «چون حضرتعالی تشریف آوردهاید، نکتهای را باید عرض کنم و آن این است که به مقامات بگویید اگر به درخواست ما اعتنا نمیکنید، حداقل برای خودتان فکر کنید! چرا که امروز ما در این زندان هستیم، ولی ممکن است روزی خودتان در آن باشید! بنابراین امروز که زندان در اختیار شماست، طوری آن را درست کنید که اگر روزی خودتان در آن زندانی شدید، بتوانید تحمل کنید![2]
بعد از این صحبتها، دو نفر از مأمورین پشت سر آیتالله خوانساری، زیر بغل ایشان را گرفتند و گفتند: «آقا بفرمایید» و ایشان را بردند.[3] با اینهمه پس از آن ملاقات اجازه دادند که برای بعضیها که وضع مزاجی خوبی نداشتند، از منزل غذا بیاورند.
_خاطرات و مبارزات حجتالاسلام فلسفی، مصاحبه: سیدحمید روحانی (زیارتی)، چ اول، 1376، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 278 – 279.
پینوشتها:
[1]. البته در آن شرایط حاد سیاسی، جز آیتالله خوانساری، هیچکس امکان ملاقات با روحانیون سیاسی را نداشت. حتی امکان تبادل نامه نیز نبود. در مدتی که حجتالاسلام فلسفی در بازداشت بود، دو تلگرام به ایشان مخابره گردید که از سوی فرمانداری نظامی وقت ضبط شد. اولی در تاریخ 16 /3 /42، یعنی یک روز پس از دستگیری ایشان و توسط آیتالله خویی مخابره شده بود (سند شماره 127) و دیگری از سوی آیتالله مرعشی نجفی بود که در تاریخ 3 /4 /42 ارسال شد (سند شمارة 128). هیچکدام از این دو تلگرام و احتمالاً تلگرامهای مشابه دیگر به اطلاع یا رؤیت حجتالاسلام فلسفی نرسیده است؛ زیرا هیچگونه ذکری از آنها نداشتهاند. پیش از آن در روز 19 /3 /42 آیتالله مرعشی طی اعلامیهای به مناسبت بازداشت امام و مجلس یادبود (هفتم) شهدای پانزده خرداد، از دستگیری امام، آیات عظام و وعاظ و از جمله حجتالاسلام فلسفی ابراز تألم و تأسف شدید نمود. ر.ک.به: اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، ص 126 ـ 128.
[2]. نهضت روحانیون ایران، ج 5، ص 38 ـ 40.
[3]. در گزارش ساواک از ملاقات آیتالله خوانساری با روحانیون زندانی، جریان صحبت حجتالاسلام فلسفی و شکایت ایشان از وضع موجود و حتی هشدار نسبت به زندانیشدن آینده مسئولان وقت در همین مکان، صریحاً ذکر شده است. در عین حال گزارش به صورت متنی مغلوط و بعضاً نامفهوم تنظیم گردیده است. ر.ک.به: سند شمارة 129.
تعداد بازدید: 43