خاطرات

کمیته قرآن


01 ارديبهشت 1405


آشنایی شهید انصاری با افراد مبارزی چون دکتر حسن غفوری‌فرد باعث می‌شود که آنها برای سامان بخشیدن به نوع فعالیت‌های مذهبی و مبارزه علیه رژیم شاه دست به تشکیل گروهی دانشجویی به نام فارسی زبانان در داخل تشکیلات انجمن اسلامی بزنند و صف خویش را از فعالیت‌های دانشجویی کنفدراسیون که تشکلی سوسیالیستی بود جدا کنند، موفقیت انصاری و دوستانش در شکل‌گیری این تشکل جدید، باعث می‌شود که کنفدراسیون آن را به عنوان کمیته قرآن از تشکیلات خود بخواند تا مانع از جدایی نیروهای مذهبی از پیکره تشکیلات کنفدراسیون شود، اما با آشکار شدن آرمان‌های هر دو طرف، فاصله‌ها بیشتر شده و کم‌کم با پیوستن نیروهای مستعد و قوی مذهبی، انجمن اسلامی دانشجویان جان تازه‌ای به خود بگیرد و محور فعالیت‌های ضدرژیم در آمریکا شود. آقای دکتر حسن غفوری‌فرد توضیحات مفصلی درباره روند شکل‌گیری فعالیت‌های انقلابی مذهبی دارد:

«سابقه آشنایی بنده با شهید انصاری به سال‌های 1348 و پس از آن بر می‌گردد که ما هر دو دانشجوی دوره دکتری در آمریکا بودیم و تصادفاً منزل ایشان با ما، حدود کمتر از 50 متر فاصله داشت. من دو سالی در آمریکا بودم که ایشان وارد شدند و منزلی را نزدیک ما اختیار کردند و از همان روز اول ما با هم بودیم و با یکدیگر فعالیت‌های سیاسی - مذهبی و مبارزاتی خود را انجام می‌دادیم. در سال‌های بین 1348 - 1355 اوج فعالیت‌ دانشجویان عضو کنفدراسیون آمریکا بود که تحریکات بسیار شدید مارکسیستی داشتند و بسیاری از جوان هم در شرف افتادن در دام مارکسیست بودند، خصوصاً اینکه آن‌ها تئوری مارکسیست را به عنوان یک تئوری علمی مطرح می‌کردند و از آنجایی که جوانان بسیاری به طالب علم و دانش بودند و به همین منظور به آمریکا آمده بودند این خطر به صورت جدی وجود داشت که تئوری مارکسیست به عنوان یک تئوری علمی آن‌ها را از مذهب دور کند. بنده و شهید انصاری فعالیت‌هایی را آغاز کردیم تا نشان دهیم این تئوری نه تنها یک تئوری علمی نیست بلکه یکی از ضد علمی‌ترین تئوری‌هایی است که تاکنون در نیا مطرح شده است.

این عامل باعث شد تا ارتباط من با شهید انصاری بسیار نزدیک شود و شاید اغلب شب‌ها خانواده ایشان میهمان ما یا ما مهمان خانواده ایشان بودیم؛ زیرا در طول روز که درگیر دانشگاه بودیم و تقریباً عصر که برمی‌گشتیم تا ساعت 11 یا 12 شب برای فعال کردن انجمن اسلامی دانشجویان مسلمان در آمریکا و کانادا برنامه‌ریزی و تبادل‌نظر می‌کردیم.

هم به لحاظ توانمندی‌های علمی در ابعاد مدیریتی و اجرایی و فرهنگی و هم به دلیل تسلط انصاری بر مسائل دینی و استعدادش در انجام سخنرانی‌های متعدد و همچنین به لحاظ توانایی‌اش در مباحثه علمی با کمونیست‌ها، او فعالیت چشمگیری از خود نشان داد. بی‌شک تلاش افرادی چون انصاری بود که خیلی از افرادی که جذب ایدئولوژی‌های کمونیستی و سوسیالیستی می‌شدند، از عقاید گذشته خود برگشته و به دامان اسلام آمدند.

انجمن اسلامی آن روز به لحاظ فعالیت چشمگیر کنفدراسیون نمی‌توانست با او مقابله کند لذا ما اقدام به تشکیل گروه دانشجویان فارسی زبان در انجمن اسلامی می‌کردیم.

گرچه کنفدراسیون صریحاً عقاید کمونیستی و سوسیالیستی خود را اعلام نمی‌کرد و لیکن نظریات غالب در آن، نظریات مارکسیستی بود. با ورود افراد به چرخه فعالیت کنفدراسیون، ابتدا اعتقادات مذهبی‌شان ضعیف می‌شد و سپس افراد مسلمان و نمازخوان به این نتیجه می‌رسیدند که مارکسیست یک پدیده علمی است و نمی‌توان با آن مخالفت کرد. البته اساس کنفدراسیون برای تبلیغ عقاید خاصی تشکیل نشده بود بلکه یک تشکل سیاسی دانشجویی بود که علیه رژیم شاه فعالیت می‌کرد و افراد مختلف با هر ایده‌ای حتی بی‌دین‌ها می‌توانستند در آن به فعالیت بپردازند. اما به مرور با رونق مباحث بین مذهبی‌ها و مارکسیست‌ها، مقابله جدی‌ای بین کنفدراسیون و انجمن اسلامی پدید آمد از طرفی نظریه مارکسیستی به عنوان یک نظریه علمی بین دانشجویان جا افتاده بود و چون دانشگاه هم یک محیط علمی بود، مخالف با مارکسیست، مخالفت با علم و دانش تلقی می‌شد. به خصوص بعد از اینکه سازمان مجاهدین (منافقین) با انتشار جزوه‌ای 250 صفحه‌ای تغییر ایدئولوژی داد. از این تاریخ به بعد مشخص شد که کنفدراسیون یک سازمان مارکسیستی است و انجمن اسلامی، تشکلی صد در صد مذهبی است، سرانجام تقابل بین این دو به نهایت رسید و کاملاً رو در رو شد.

کار فرهنگی ـ اسلامی در آن سال‌ها بسیار سخت و مشکل بود چرا که تا آن روز سازمان مجاهدین تشکلی دینی به حساب می‌آمد و از حمایت‌های معنوی بسیاری از روحانیون برجسته و نیز افراد سرشناس مسلمان برخوردار بود لذا تغییر ایدئولوژی آن‌ها ضربه محکمی به فعالیت‌های اسلامی وارد کرد و کنفدراسیون رسماً اعلام کرد که همه مسلمان‌ها نیز به این نتیجه رسیده‌اند که نظریه مارکسیستی، نظریه‌ای علمی است که نمی‌شود با آن به مخالفت پرداخت.

چشم‌انداز آینده را هم طوری ترسیم کردند که بزودی تمام مسلمانان جهان نظریه مارکسیستی را خواهند پذیرفت. کم‌کم در فروشگاه‌های متعدد، خروار خروار کتب مارکسیستی بصورت رایکان توزیع می‌شد که به نظر می‌رسید حمایت آمریکا را هم به دنبال دارد چرا که در یک شهر کوچک دانشگاهی آن هم کتاب متعدد با چاپ‌های بسیار عالی در انواع فروشگاه‌ها غیرطبیعی می‌نمود. از طرفی دانشجویان، جوانان بیست‌ و بیست و چند ساله‌ای بودند که تجربه علمی ـ فرهنگی و مطالعات اسلامی چندانی نداشته و اغلب از خانواده‌های مرفه ایرانی بودند که به راحتی جذب افکار مارکسیستی می‌شدند. آن روزها نظریه مارکسیستی به عنوان یک تئوری علمی حتی در دانشگاه تدریس می‌شد.

این در شرایطی بود که کنفدراسیون از حمایت‌های مالی مختلفی برخوردار بود و ما با محدودیت‌های متعددی روبرو بودیم. در چنین شرایطی کار برای ما بسیار دشوار بود و هر کسی به فراخور توان و استعدادش، تلاش می‌کرد که در مقابل این رویکرد انحرافی، ایستادگی کند. من خودم نقد مفصلی علیه آن جزوه 250 صفحه‌ای منافقین نوشتم که به همت دوستانی چون انصاری به سرعت تکثیر و توزیع شد و مارکسیست‌ها تلاش زیادی در جمع‌آوری آن کردند. حتی به ما گفتند با این تحلیل، چکار مارکسیست‌ها دارید؟ شما به فعالیت‌های مذهبی خود بپردازید ما هم به فعالیت‌های خود می‌پردازیم. اصلاً در چنین شرایطی مقابله ضرورتی ندارد. آن‌ها که تا آن روز به شدت حالت تهاجمی داشتند، به یکباره در لاک تدافعی فرو رفتند.

آن روزها با فقر بسیار زیادی در زمینه کتاب‌های اسلامی به زبان روز روبرو بودیم. توزیع کتاب‌های شهید مطهری، طالقانی و دکتر شریعتی کمک زیادی به ما در اسلامی کردن فضای دانشجویی می‌کرد.

ما آن کتاب‌ها را با زحمات بسیار زیادی تهیه و با ابتدایی‌ترین دستگاه‌های چاپ منتشر و سپس توزیع می‌کردیم چرا که ما دانشجو بوده و هزینه مجزایی برای انجام چنین کارهایی در اختیار نداشتیم. کم‌کم جلسات تفسیر قرآن آیت‌الله طالقانی و تفسیر نوین مربوط به محمدتقی جعفری پدر دکتر شریعتی هم خیلی جدی شد و کم‌کم جلسات چندین نفری‌مان به جلسات چند هزار نفری مبدل شد. بسیاری از افراد عضو انجمن‌های اسلامی برادران بزرگواری چون جمال خرازی، شیخ‌الاسلام، جواد لاریجانی، محمد هاشمی، محسن نوربخش، بهروز ماکویی و... بودند.

ما با مشکلات فراوانی، نوارهای شریعتی را تهیه، پیاده‌سازی و تکثیر می‌کردیم. اگرچه تغییر ایدئولوژی سازمان منافقین ضربه محکمی به نیروهای مذهبی وارد ساخت؛ اما این موضوع نه‌تنها باعث تضعیف ما نشد بلکه فرصتی را فراهم آورد که همگی با هم فعالیت‌های سیاسی مذهبی خود را به حداکثر برسانیم. ما فضای مشخصی برای انجام فعالیت‌هایمان در اختیار نداشتیم عموماً از فضاهای عمومی شهر و دانشگاه و حتی کلیساها استفاده می‌کردیم و گاهی مواقع نماز جماعت را در کلیسا برگزار می‌کردیم. البته جمع کردن بچه‌ها کار بسیار مشکلی بود چرا که در محدوده شش هزار کیلومتری قرار داشتیم که برای جمع کردن دانشجویان عموماً با مشکل روبه‌رو بودیم. تصور بکنید کسی بخواهد از واشنگتن و دیگر شهرهای آمریکا با هزینه اندک دانشجویی، خود را به کانزاس، محل جلسات ما برساند، چه قدر وقت و هزینه باید صرف کند تا در آن مجمع حضور یابد.

خاطرم هست برای جمع‌آوری افراد برای اولین‌ کنفرانسی که برگزار کرده بودیم، مینی‌بوسی اجاره کردیم و شهرهای مختلفی رفتیم تا افراد را سوار کنیم که در نهایت با خودمان شدیم هفده نفر. اما کم‌کم آن‌قدر استقبال زیاد شد که نشست‌هایمان به دو هزار نفر رسید طوری که برای عضو‌گیری، شرایط ورودی گذاشتیم.»

 

- استاندار آسمانی: زندگی و خاطرات تنها استاندار شهید دکتر علی اخوین انصاری، علیرضا سالمی‌نژاد، تهران، نیلوفران، 1390، ص 86 - 81.



 
تعداد بازدید: 35



آرشیو خاطرات

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی:

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.