02 تير 1405
«مرحوم شهید دستغیب در شب جمعه در همین شبستان بزرگ مسجد جامع که هزاران نفر بودند (در رابطه با لوایح ششگانه) صحبت کرد که عمده مطالب این بودند: «مواظب باشید اینها برنامهها دارند، اینها میخواهند چوپان را از گله جدا بکنند، اینکه حمله دارند به روحانیت میکنند میخواهند شما را از پاسبانتان بازدارند، اشتباه نکنند این حملاتی که به عنوان ارتجاع سیاسی مفتخور، و چه و چه،... آن بزرگوار شروع کرد به دفاع از روحانیت و گفت من زحمتکشتر از طلبه و محرومتر از منافع مادی سراغ ندارم، در ایم زمینه روحانیت خیرخواه مردم است...» سخنرانی بسیار مهیجی بود مثل توپ صدا کرد.
به دنبال آن بنده در خدمتشان بودم که وارد منزل شدیم. مرحوم عمه ما یا مادر شهید خلیل دستغیب فوقالعاده به برادرش مرحوم شهید دستغیب علاقه داشت. تا وارد شدیم آمد جلو با لهجه شیرازی گفت: کاکو چقدر بهت بگم پا روی دم سگ نگذار میان میگیرنت، برای چه این کار را میکنی؟ شما مگر مردم را نمیشناسی؟! مردم همان مردم کوفه هستند؛... چند نفر را سراغ دارید پای این مسئله بایستند، شما یک تنه آمدید این جور حمله میکنید. مرحوم ابوی که اشارهای کرد و بنده از یادم نمیرود که اشاره به بنده کرد و گفت: «اگر این هم همراهم نباشد من حرفم خودم را میزنم، چون وظیفه تشخیص دادم».
- زندگی و مبارزات آیتالله شهیدعبدالحسین دستغیب به روایت اسناد و خاطرات، حمید سفیدگر شهانقی و محمد چغایی اراکی، تهران، مؤسسه فرهنگی هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1392، ص 31 و 32.
تعداد بازدید: 6