09 تير 1405
آیتالله هاشمی رفسنجانی: وقتی که در سال 41 این مبارزه آغاز شد، آقای مطهری تازه جان گرفته بود؛ یعنی آن دو عاملی که ایشان را از قم رانده بود، یکی بیپولی بود، یکی هم حالت خمودی که در آنجا میدید، این دفعه این جهت جبران شد و ایشان تماسهایشان را با قم خیلی زیاد کردند و پل محکمی شده بودند بین رهبری و مردم و بازار تهران و دانشگاهها، که با شهید بهشتی و دوستان دیگرشان گروهی بودند که به عنوان واسطه رهبری و صحبت با مردم، افکار امام را منتقل میکردند به هیئتهای مؤتلفهای که در بازار تشکیل شده بود و کارگران مبارز و طلبهها هم که نیروی اصلی محرکه بودند. عده زیادی از آنها با امام ارتباط داشتند و عدهای هم باز از طریق این آقایان تجهیز میشدند. اینجا هم حضور آقای مطهری را میبینیم به عنوان یکی از چهرههای بسیار معتبر، که سه جنبه داشته، مثل تیر سه شعبهای که در سه جهت از بازار، از دانشگاه و از حوزه به قلب دشمن میخورد. نیرو از امام میگرفت و قدرت را به این سه مرکز مردمی منتقل میکرد. دشمن هم از همان روز اول ایشان را شناخت و ایشان جزء بازداشتشدگان اصلی جریان پانزدهم خرداد بودند. بنده آن موقع سرباز بودم و در آن شور و هیجان دو ماهه پانزدهم خرداد در جامعه نبودم. ایشان در مسجد هدایت سخنرانی میکرد. آن موقع ایشان حدیث «من رأی سلطاناً جائراً...» را محور سخنرانیهایشان قرار داده بود و به نقطه اصلی حکومت حمله کرده بود. البته امام بعد از قضیه مدرسه فیضیه با اعلامیه «شاهپرستی یعنی چه؟ یعنی غارتگری و...» با قاطعیت و صراحت افشاگری میکردند. برای اینکه این بحث منتقل بشود و در بحثهای منبری تجزیه و تحلیل بشود و خط فکری را با بحثها روشن بکنیم، آنجا یکی از مراکز مهمی بود که مرحوم مطهری هدایت میکرد، که پرونده ایشان اصلاً همین بود که چرا این مسئله را به این شکل مطرح کردید؟ البته دوره زندانشان به خاطر شرایطی که وجود داشت نمیتوانست طولانی باشد و پس از مدتی آزاد شدند. من شهادت میدهم که این شهید بزرگوار در دوره غیبت امام، وقتی که ایشان در زندان بودند یا تحت نظر بودند و یا وقتی تبعید بودند، در تمام این دوره کارگشا و راهگشای بسیاری از مشکلات مبارزه بود و حضور ایشان این اهمیت را داشت.
- گنج خاطره، علی حجتی، خاطراتی از استاد شهید آیتالله مطهری، تهران، صدرا، 1391، مطابق ذیالقعده 1433، ص 96 و 97.
تعداد بازدید: 3