خاطرات

طرحی برای خنثی کردن مبارزات شهید دستغیب


16 تير 1405


«بالاخره یکی از پسرعموهای ما که خیلی محترم و بزرگ‌تر بود و در رشته‌ی قضایی تحصیل کرده و مدت‌ها رئیس دادگستری و دادستان بود، آن موقع بازنشست شده بود آمد. من حاضر بودم شروع کرد به صحبت کردن که خواستِ شما چیست؟

ایشان فرمودند من خواسته‌ خاصی ندارم هر چه مراجع قم و در رأسشان آقای خمینی بگویند، می‌خواهم. او گفت، شما بخواهید فراهم است!

ایشان گفت من دست از این برنامه‌ها برنمی‌دارم، باید خواسته‌ای که آ‌قایان دارند انجام بگیرد؟ می‌توانم مستقیماً وارد مذاکره بشوم آنها را راضی کنید با آنها صحبت کنید.

آن شخص ول نمی‌کرد، آخر کار مرحوم ابوی گفت:

«افسری که یک عمر نان دولت را می‌خورد زمان جنگ به او می‌گویند باید بروی بجنگی. من یک عمر نان امام زمان(عج) را خورده‌ام، الان وظیفه دارم که باید از احکام اسلام و قرآن دفاع بکنم، من پای آن ایستاده‌ام ولو کشته هم بشوم. این صحبت را که کرد آن فامیل ما چهره‌ای درهم کشید و گفت: سایه مبارک کم نشود، خداحافظ. مرحوم ابوی گفت: «نفس کشیدم خیالم را راحت کردم. از همان اول که احتمال پیروزی یک در میلیون هم نبود وقتی تشخیص داد پای همه چیز می‌ایستاد».

 

- زندگی و مبارزات آیت‌الله شهیدعبدالحسین دستغیب به روایت اسناد و خاطرات، حمید سفیدگر شهانقی، و محمد چغایی اراکی، تهران، مؤسسه فرهنگی هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1392، ص 57 و 58.



 
تعداد بازدید: 17



آرشیو خاطرات

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی:

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.