خاطرات

گسترش ابعاد مبارزه شهید دستغیب با دستگاه پهلوی پس از ملاقات با امام در نجف


06 مرداد 1405


[راوی سیدهاشم دستغیب]: «آقا یک سفر به نجف مشرف شدند و خدمت امام در نجف رسیدند و در مراجعت شروع به فعالیت مجدد کردند که خوب آن شب یادم است که در مسجد هزاران نفر حضور داشتند راجع به تاریخ شاهنشاهی که تاریخ گبری است، تاریخ ضد اسلامی است و همچنین راجع به شاه‌پرستی و فردپرستی که بر ضد مبعث خاتم‌الانبیاء و بعثت پیامبر برای یکتاپرستی و نه برای شخص‌پرستی در این زمینه فوق‌العاده سخنرانی نمود. شب توسط افراد رژیم به مردم حمله شد یک نفر توسط گاز اشک‌آور که می‌گفتند بچه بود خفه شد، عده‌ای صدمه دیدند، درها و شیشه‌های مسجد جامع را شکستند ولی ایشان مبارزه را رها نکردند. دفاع را بعد هم ادامه دادند. شب‌های جمعه تا نیمه‌های شعبان اینها آمدند و منزل را محاطره کردند. حدود دو هفته خوب یادم هست که تقریباً به اندازه دو لشکر اطراف منزل را گرفته بودند، آمد و رفت را محدود کرده بود. بعد از دو هفته دیدند فایده ندارد و ماه رمضان شروع شد، از اطراف فشار می‌آوردند ناچار شدند محاصره را برداشتند و ماه رمضان هر روز مشغول شدند و صحبت می‌کردند تا اینکه کشتار 5 رمضان واقع شد. بلافاصله شورای امنیت استان [جلسه] تشکیل داد و مسجد جامع را بستند و درهای مسجد تمام بسته شد و آمد و رفت به طور کلی متوقف شد. بعد از گذشت دو هفته از بس هیجان زیاد شد ایشان پیغام فرستاد که من می‌آیم هر جا که شد می‌ایستم نماز و صحبتم را می‌کنم، معنی ندارد که درب مسجد را ببندند. البته علما هم احترام کردند و مسجد نرفتند مسجدها تعطیل شد، لکن خود ایشان بعد از گذشت دو روز پیغام فرستادند و اعلامیه دادند که نه، آقایان تشریف ببرند مسجدشان بروند و سایر سنگرها نباید خالی بشود و این هم ان‌شاءالله باز می‌شود. خودشان پیغام دادند که اگر باز نشد من هر جا که شد می‌روم و دست آخر گفتند ما می‌رویم درب مسجد جامع، درب بزرگ رو به قبله می‌ایستیم و من نماز خودم را می‌خوانم، هر کس می‌خواهد هر چه بگوید در کوچه که ممنوع نیست. همان‌جا می‌ایستم نماز، بدیهی است که اگر ایشان این کار را می‌کردند خیلی آشوب واقع می‌شد. اینها حساب خودشان را کردند و دیدند به صلاحشان هست که درب مسجد را باز کنند، لذا درب مسجد را هم باز کردند و هنوز دو هفته طول نکشیده بود که واقعه‌ (17 شهریور) تهران پیش آمد و حکومت نظامی، بلافاصله بعد از اعلام حکومت نظامی ایشان را دستگیر کردند و به زندان بردند. یکی دو روز در شیراز و بعد فرستادند تهران کمیته و زندان شهربانی که خود بنده به دیدنشان رفتم و بعد از سه ماه زندانی یکی دو ماه هم تبعید و بعد به شیراز مراجعت داده شدند».

 

- زندگی و مبارزات آیت‌الله شهیدعبدالحسین دستغیب به روایت اسناد و خاطرات، حمید سفیدگر شهانقی، و محمد چغایی اراکی، تهران، مؤسسه فرهنگی هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1392، ص 76 و 77.



 
تعداد بازدید: 20



آرشیو خاطرات

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی:

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.