
مجالس رمضانی در زندان
شبها، شبهای ماه رمضان بود. برادران خوزستانی پس از افطار در راهروی زندان جمع میشدند، پتو میانداختند، چای درست میکردند و قلیان میکشیدند. من، از داخل سلول، آنها را نگاه میکردم. بعداً که به من هم اجازه بیرون آمدن در راهرو را دادند، در برنامههای آنها شرکت میکردم. قرار شد هر شب برای...