خاطرات

برگزاری مراسم نماز جمعه در آمریکا

طبیعتاً اولین فعالیت و مشارکت‌های سیاسی ـ مذهبی من اوایل [دهه 40] در آمریکا در انجمن اسلامی دانشجویان بود. من ابتدا با آقایان دکتر مهدی بهادرنژاد و دکتر حسن مرشد آشنا شدم و سپس آنها در جلسه‌ای مرا با بقیه اعضای انجمن آشنا کردند. انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا در آن زمان فعالیت‌های مشخص و مرتبی داشت که اصلی‌ترین آن برگزاری نماز جمعه بود. زیرا آن زمان اکثریت دانشجویان مسلمان از کشورهای عربی و عموماً سنی مذهب بودند و این دوستان مطابق باورهای...

در مراسم دعای توسل چه گذشت؟

وقتی امام خمینی را دستگیر و در 13 آبان 1343 به ترکیه تبعید کردند، آرام‌آرام برخی حرکت‌های فرهنگی و اجتماعی طلاب به خصوص طلاب قم شروع شد که مردم هم همراهی کردند؛ از جمله آن حرکت‌ها برنامه دعای توسل در مسجد بالاسر حضرت معصومه سلام‌الله علیها بود. دست‌اندرکاران این برنامه در ذیل خواندن دعای توسل می‌کوشیدند تا یاد و نام امام را در اذهان زنده نگه دارند. وقتی خبرش به ما رسید، ما و جمع دوستانمان تصمیم گرفتیم در مشهد هم چنین فعالیتی داشته باشیم. مدتی گذشت تا...

منبر سیاسی در حضور آیت‌الله شاهرودی

دیدار با آیت‌الله العظمی «سیدمحمود شاهرودی» به این صورت بود که صبح جمعه به همراه دوستان در جلسه‌ای که در بیت معظم‌له منعقد شده بود، شرکت کردیم. وقتی وارد شدیم، واعظ روی منبر بود و خطابه می‌گفت. واعظ در پایان منبرش رو به اهل مجلس کرد و پرسید؛ کسی از آقایان هست که منبر برود؟ آقای علوی گنابادی ضمن اشاره به من [حجت‌الاسلام شیخ اسماعیل دیانی] گفت: «آقای دیانی هستند.» علوی شاگرد آیت‌الله شاهرودی بود ولی سابقه دوستی‌مان به دوران طلبگی در مشهد...

خیانت به آرمان‌های کنفدراسیون با چند سکه صاحب‌الزمان

برای اینکه نوع نگرش به مذهب و سنت‌‌های ملی و مذهبی در حال و هوای آن روز روشن شود، ماجرایی را از مراسم نوروز و جشن عید که از طرف سازمان آخن وابسته به کنفدراسیون برگزار شد نقل می‌کنم. در پاییز سال 45 فدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی در آلمان اعلام کرد که واحدهای تابعه باید مراسم نوروز 46 را با شکوه هر چه تمامتر برگزار کنند تا هم طی آن در مورد اوضاع سیاسی ایران افشاگری شده و هم منبع درآمدی برای سازمان به حساب آید. در جلسه مجمع عمومی انجمن شهر آخن، من و...

صلوات با نام آیت‌الله خمینی

ذکر صلوات با نام خمینی، در سال 1342 ش، در یک محفل عمومی، و آن هم برای اولین‌بار در بیرجند، یک رخداد مهم تاریخی به حساب می‌آمد! حداقل من که عموماً در مجالس مختلف منبر می‌رفتم، تا آن موقع نشنیده بودم. ماجرا به این صورت بود که؛ متوجه شدم طلبه‌ای به حضرت امام توهین نموده و مرجعیت ایشان را زیر سؤال برده؟! من با شنیدن این خبر به شدت برآشفتم و مترصد بودم تا در فرصت مناسب به هجویات گوینده پاسخ دهم. چندی بعد به مناسبتی از من دعوت شد تا در مسجد آیت‌آلله آیتی منبر...

در مسجد گوهرشاد چه خبر بود؟

سال 1343 پس از اینکه امام را به ترکیه تبعید کردند در قم برای رهایی امام جلساتی در مسجد بالاسر حضرت معصومه(س) برگزار می‌شد و ما در آنجا دعای توسل می‌خواندیم. در آن مجالس بعد از دعا بازگشت امام دعا می‌کردند. این وضع تا تابستان سال بعد ادامه داشت. تابستان حوزه تعطیل شد و طلاب قم به مشهد آمدند. در مشهد به فکر افتادیم که جلسه دعای توسل را برای استخلاص حضرت امام و برگشت ایشان تشکیل دهیم. لذا در داخل حرم در [رواق] دارالسیاده با عده‌ای از طلاب مشهد و قم برنامه‌ریزی...

واکنش به جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی

در ماه محرم، با ساکیه مشورت کردم که در شهر اهواز کاری انجام بدهیم تا اتفاقی بیفتد و مردم از مسائل روز آگاه شوند و هوشیار باشند. بهترین کار را این دیدیم که روز عاشورا که دسته‌جات بیرون می‌آیند، از آن‌ها بخواهیم که بر ضد رژیم شاه شعار بدهند و کاری کنیم که دسته‌جات عزاداری شعارهای مورد نظر ما را بدهند و چون در آن ایام، جشن‌های 2500 ساله برپا بود، این کار در کشور صدا می‌کرد و مردم خودبه‌خود این حادثه را با جشن‌های 2500 ساله مرتبط می‌دانستند و نوعی اعتراض به...

تحریم جشن‌های شاهنشاهی

در سال 1350 امام اطلاعیه‌ای راجع به تحریم جشن‌های 2500 ساله‌ شاهنشاهی صادر کردند. آقای هاشمی رفسنجانی دست‌نویس این اطلاعیه را آورد و تحویل من داد. بعد با ایشان هماهنگ کردیم که این اطلاعیه چاپ و توزیع شود. مسئول چاپ اطلاعیه‌ها آقای محمود نیکنام در آن موقع دانشجو بود. در این فاصله یک آشنایی به نام علیرضا کبیری پیدا شد که از بچه‌های مجاهدین بود. او کارگر چاپخانه‌ای در خیابان شهباز سابق بود. به علت اینکه کبیری به کار چاپ آشنایی داشت، یک دستگاه چاپ دستی (ملخی)...

شب دوازدهم محرم و ماجرای دستگیرشدنم

[شب یازدهم محرم] آنچه گفتم جواب قانع‌کننده‌ای بود که در اعماق وجود مردم نشست. فرداشب [شب دوازدهم محرم] هم گفتم: «امشب، آخرین شب زلزله امام حسین علیه‌السلام است. ببینیم که فردا روز دوازدم محرم مقدرات ما با دستگاه دولت از چه قرار است؟». از منبر پایین آمدم و برای منبر دوم به مسجد معیر رفتم. حرف‌هایم را آنجا هم گفتم و اعتراضات را تکرار کردم. از منبر پایین آمدم و به کوچه‌ای رفتم که بایستی پیاده طی می‌کردم، تا به سر خیابان خیام برسم و سوار اتومبیل...

خون‌بهای شهدای پانزده خرداد را نگرفتم

بعد از آن سخنرانی‌هایی که امام در ماه‌های شوال و ذی‌الحجه و محرم و نهایتاً عصر عاشورا ایراد کردند، در آن موقع من در بندر انزلی بودم، خبر رسید که حضرت امام را دستگیر کردند و مردم در باقرآباد و تهران و ورامین و قم و مشهد و شیراز قیام کرده‌اند. اما در بندر انزلی سکوت محض حاکم شده و اصلاً یک حالت عجیبی حکم‌فرما شده بود. کار به جایی رسیده بود،‌که وقتی ابوی [آیت‌الله سیدابوطالب پیشوایی] مسجد می‌رفتند مردم دورشان جمع می‌شدند و می‌پرسیدند که حاج آقا ما چه...
3
...

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.