خاطرات

ماجرای محرم 1342 و باشگاه افسران

آیت‌‌الله قاضی طباطبایی در سخنرانی خود برای هیئت‌های حسینی در آستانه‌ محرم سال 1342، خواست‌های امام خمینی از عزاداران حسینی را مطرح کردند. لحن سخنان ایشان هنوز در ذهن من هست که می‌فرمودند: «آی حسینیچی‌لر! ای عزاداران حسینی! آیت‌الله خمینی دستور داده‌اند شماها که در این ...

ملاقات با برادر در زندان پادگان عشرت‌آباد

من به وسیله ارتباطی که با برادرزاده نصیری، رئیس شهربانی وقت، داشتم، درخواست ملاقات کردم. نصیری هم موافقت کرد و به اتفاق یکی از دوستان، برای ملاقات امام به عشرت‌آباد رفتیم. وقتی به در پادگان رسیدیم، گفتند ماشین حق ندارد داخل محوطه باغ پادگان بیاید. از ماشین پیاده شدیم و به داخل باغ رفتیم. اول باغ ...

دیدار غیرمنتظره با شهید عراقی

[سال 1342] یکی از ملاقات‌هایی که بعد از معرفی شدنم از سوی آیت‌الله قاضی با امام داشتم، موقعی بود که بازار تهران در اعتصاب بود، و بازار قم تعطیل و اغلب شهرهای بزرگ تق و لق بود. از سوی آیت‌الله قاضی نامه‌ای را به محضر حضرت امام برده بودم. بیرونی منزل امام مملو از جمعیت و مرحوم حاج آقا مصطفی ...

ماجرای کشف حجاب و متحدالشکل شدن لباس مردان

منبع تصویر: خبرگزاری مهر
در زمان رضا شاه، وی دستور داد لباس‌ها متحدالشکل شود و همه از لباس و کلاه پهلوی استفاده کنند. علما از این موضوع مستثنی شدند. علمایی که مجتهد یا واعظ بودند و تصدیق داشتند، می‌توانستند معمم باشند، ولی بقیه افراد می‌بایست تغییر لباس بدهند.

بازداشت در سیرجان

[سال 1347] یک روز ساواکی‌ها به منزل ما ریختند. خانواده بنده سر حوض مشغول شستن لباس بود. وقتی مأموران سر زده وارد شدند، ایشان دوید و از فرط عجله برای اینکه به درون اتاق برود. پایش لغزید و زمین خورد و دستش شکست. مأموران داخل شدند و مرا دستگیر کردند و تمام وسایل منزل ما را زیرورو کردند و موفق...

بازداشت به خاطر برپایی مجلس روضه

در سال 1346 زمانی خواستند مجلس روضه بگذارند و آقای اسلامی (تربتی) روضه بخوانند. شهربانی یا سازمان امنیت قدغن کرده بود. حاج شیخ محمود خادمی در خمین به سراغ من آمد و گفت: «روضه را قدغن کرده‌اند، به قم بیایید». این بود که من با آقای خادمی به قم آمدم. گفتم روضه حتماً باید اجرا شود. دستور دادم که روضه بخوانند. آنها هم بی‌احتیاطی ...

مبارزه علیه اسرائیل در زمان جنگ شش روزه

وقتی جنگ شروع شد، هواپیماهای اسرائیلی با حمایت شاه کشورهای اسلامی را بمباران می‌کردند. ما هم در این زمان یک اعلامیه از حضرت امام علیه اسرائیل در منزل یکی از دوستان چاپ کردیم. مضمون آن علیه اسرائیل و هشدار به مردم بود درباره‌ اینکه اقتصاد ایران به ‌دست اسرائیل و...

مجالس رمضانی در زندان

شب‌ها، شب‌های ماه رمضان بود. برادران خوزستانی پس از افطار در راهروی زندان جمع می‌شدند، پتو می‌انداختند، چای درست می‌کردند و قلیان می‌کشیدند. من، از داخل سلول، آن‌ها را نگاه می‌کردم. بعداً که به من هم اجازه‌ بیرون آمدن در راهرو را دادند، در برنامه‌های آن‌ها شرکت می‌کردم. قرار شد هر شب برای...

چگونگی گرفتن امضا از پدرم

مرحوم پدرم در اواخر عمر خود یکی از چشمهایش خونریزی نموده بود؛ لذا با چشم دیگر مطالعه می‌کرد کوچکترین برادر من که تا اواخر عمر پدرم در خانه او زندگی می‌کرد، چندی قبل از آن به من گفته بود یک روز صبح آمدم پیش پدرم و سلام کردم. به من گفت: «احمد! در عمرم مثل امروز غصه‌دار نشده بودم. برای این...

مهمان ناخوانده نمی‌خواهیم

هنگام سفر شاه به کرمان، تراکت‌هایی را تهیه کردیم. خود من که در دوره دبیرستان تایپ را آموزش دیده بودم، دستگاه تایپی از مغازه آقای شکیبی، امانی گرفتم. آنگاه در مدرسه یا منزل، اعلامیه‌ها و تراکت‌ها را چاپ می‌کردیم. این تراکت‌ها علیه شاه و خطاب به مردم بود و در آن نوشته شده بود که ما مهمان ناخوانده...
5
...

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.